بی تو ...

خوشا شیراز

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است

آن چنان می فِشُرد فاصله، راه نفسم
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است

رفتنت نقطۀ پایان خوشی هایم بود
دلم از هر چه و هر کس که بگویی سیر است

سایه ای مانده ز من بی تو که در آیِنه هم
طرح خاکستری‌ اش گنگ‌ ترین تصویر است

خواب دیدم که برایم غزلی می‌ خواندی
دوستم داری و این خوب‌ ترین تعبیر است

کاش می‌ بودی و با چشم خودت می‌ دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است

تارهای نفسم را به زمان می‌ بافم
که تو شاید برسی، حیف که بی تاثیر است

جمعه ها ساعت 10 صبح از شبکه فارس با حضور افرادی که شما دوستشان دارید
۴ تیر ۱۴۰۱